تبليغاتX
آسمان بدون مرز

سياهچاله كه در شمار اسرار آميزترين اجزا عالم است، به طور كلى بازمانده ستاره پرجرمى است كه سوخت هسته اى را تا انتها به مصرف رسانده است. ديدن سياهچاله كه فيزيك دان آمريكايى جان هالر در سال 1969 آنها را چنين ناميد، غير ممكن است، اما شايد بتوان 90% محتواى عالم را به حساب اين اجسام گذاشت.

 

زمين شناس انگليسى جان ميچل و اختر شناس فرانسوى سيمون لاپلاس، نخستين بار در قرن هجدهم، تصويرى از سياهچاله ها را مطرح ساختند. نظريه پردازى آنها چنين بود كه هر گاه جسمى آسمانى به اندازه كافى بزرگ و چگال باشد، چنان گرانشى از خود نشان مى دهد كه هيچ چيز ياراى گريز از كشش آن را نخواهد داشت.

وقتى سوخت هسته اى ستاره اى به پايان رسد، خواهد رمبيد.در غياب نيروى گداخت هسته اى، فشار رو به بيرون هسته ستاره، با گرانش بسيار زياد آن برابرى مى كند و ستاره از آن پس در خود فرو مى ريزد. ستارگان متوسط نظير خورشيد انقباض پيدا مى كنند و به صورت كوتوله هاى سفيدى به اندازه زمين در مى آيند. ستارگانى كه بيش از 3 برابر خورشيد جرم دارند، از ديدگاه نظرى، پس از فروزان شدن به صورت ابر نو اختر مى رمبند و به شكل سياهچاله در مى آيند.

 

سياهچاله ها را نمى توان ديد. زيرا ماده،نور و ديگر صورت هاى انرژى نمى توانند از آنها بگريزند. با اين حال مى توان آنها را با توجه به اثرى كه بر اجسام مرئى اطراف خود مى گذارند، آشكار ساخت. در دهه 1990 تلسكوپ فضايى هابل اين گواه را براى دانشمندان فراهم آورد كه احتمالا سياهچاله ها در بيشتر كهكشان ها و فضاى بين ستاره اى حد فاصل كهكشان ها وجود دارند. بزرگ ترين سياهچاله ها معمولا در مركز كهكشان ها جا گرفته اند.

+ نوشته شده در 87/02/14ساعت 0:30 توسط آزاده |


آيا ما در عالم تنهاييم؟!

حتى شكاكترين افراد هم پنهانى بايد پيرامون اين پرسش وسوسه انگيز تامل كرده باشند. اما اگر هوش فرا زميني (ETI ) وجود داشته باشد، ما چگونه به وجود آن پى خواهيم برد؟ ممكن است به طور منظم با استفاده از راديوتلسكوپها در جستجوى ارتباطات ممكن باشيم با اين فرض كه هوش فرازمينى براى ادامه حيات به مكانى نياز دارد، بايد در جستجوى نشانه هايى از وجود سياراتى باشيم كه بر گرد ستارگان ديگر مى گردند.

جستجوى ما مى توانست به طور كامل انجام شود، هر گاه اين امكان وجود داشت كه واقعا به يك ستاره سفر مى كرديم و روى يك يا چند سياره آن كه به نظر مساعد مى رسيد، فرود مى آمديم و يه جستجوى حيات مى پرداختيم. بديهى است كه با اطلاعاتى كه امروزه در مورد فاصله ستاره ها و سرعت سفينه هاى فضايى در اختيار داريم اين كار عملا نا ممكن است!

اگر مى توانستيم با يك دهم سرعت نور سفر كنيم، رفت و آمد ما به نزديك ترين ستاره، يعنى آلفا قنطروس 90 سال طول مى كشيد!!! و طبق واقعيت جالب ديگرى كه وجود دارد و از نظريه نسبيت به آن مى توان پى برد، اگر تكنولوژى تا آن حد پيشرفت كند كه به ما امكان دهد با سرعت 98 درصدسرعت نور سفر كنيم زمان در سفينه فضايى براى ما كندتر مى گذرد و از ديدگاه ما رفت و برگشت به آلفاقنطروس  به اندكى كمتر از 40 سال تقليل خواهد يافت. اما در زمان بازگشت شاهد آن خواهيم بودكه نزديك به 200 سال از عمر زمين گذشته وهمه دوستان ما مرده اند!!! و اين يك فداكارى بزرگ را مى طلبد!

 

براى ارتباط با ETI ها چه زبانى را مى توانيم به كار بريم؟

بديهى است كه نمى توانيم از زبان هاى انگليسى، فرانسه يا روسى استفاده كنيم. اما يك زبان وجود دارد كه تقريبا در بين مردم زمين عموميت دارد بنابراين ممكن است ميان ETI ها هم عموميت برخوردار باشد، اين زبان، زبان رياضى است. رياضيات زبانى است كه به كمك آن با كامپيوترها ارتباط برقرار مى كنيم، زبانى كه اطلاعات در آن ذخيره مى شود، ماهرانه دستكارى مى شود و بار ديگر به وسيله آن كامپيوترها بزگردانده مى شود.

 

براى امكان دسترسى به ETI ها چه كار مى توان كرد؟

گروهى از اختر شناسان روس پيشنهاد كردند كه آنتن راديويى عظيمى در مدار خورشيد مستقر شودكه بتواند كل كيهان را در سه بعد نقشه بردارى كند و ضمنا براى آشكار سازى سيگنالهاى ETI ها به كار گرفته شود. اما اخيرا از روش مناسب ترى استفاده مى شود،

و آن اختصاص دادن درصد معينى از اوقات تلسكوپ هاى موجود براى اين جستجو است. امروزه ما مهارت تكنولوژيكى لازم براى دريافت هزاران طول موج متفاوت را به طور همزمان داريم. كامپيوترها طورى برنامه ريزى شده كه مى توانند شكل سيگنالهاى خاصى را كه احتمالا موجودات هوشمند ارسال كرده باشند، تشخيص دهند. آسمان مرئى با شيوه اى منظم كاوش مى شود و فقط چند سالى است كه مى توانيم پاسخى براى اين پرسش مهيا كنيم كه: " آيا ما در عالم تنهاييم؟"

+ نوشته شده در 87/02/10ساعت 0:6 توسط آزاده |


در نوع خودش سفر جالبى بود... مى گن آدما رو تو سفر مى شه شناخت...حالا ديگه به اين حرف ايمان آوردم.

 

پنجشنبه ساعت 2:30 مطهرى قرار داشتيم، غير از دوستای من (كه من دعوتشون كردم) بقيه نزديك 3 بود كه اومدن! البته ماشين اين بار سر وقت اومد.

خلاصه با اين كه يه كمى منتظر شديم نزديك 3:30 بود كه راه افتاديم. اين بار اصلا مسيرو ياد نگرفتم، فقط ميدونم از سمت قمرود رفتيم. خيلى زودتر از اون چيزى كه فكر مى كرديم رسيديم، نزديك 5 بود كه رسيديم. البته يه خوبى داشت، فرصت داشتيم به اندازه كافى كاروانسرا رو بگرديم. اين كاروانسرا يكى از مجهزترين كاروانسراهاى ايران است.

خلاصه حسابى تمام جاهاى كاروانسرا رو گشتيم، البته نا گفته نماند كه از دست مريم كلى حرص خورديم چون اگه ولش مى كرديم مى خواست تو تمام جاهاى صعب العبور سرك بكشه!!! بعد از اينكه حسابى گشتيم چون تا غروب خيلى مونده بود رفتيم پياده روى تو كوير. نمى دونم چقدر راه رفتيم تا رسيديم به يه تقريبا رودخانه، بعد از يه سرى عكس گرفتن و دعوا سر يه مارمولك مرده! و بعد از اينكه پشه ها ازمون پذيرايى كردن، برگشتيم سمت كاروانسرا. يه اتاق كوچيك كه فقط با نور دوتا فانوس روشن مى شد بهمون دادن.

همين كه يه سر پناه داشتيم برامون خيلى خوب بود. بعد از اينكه كامل وسايل هامون رو آورديم و تو اتاق جا افتاديم مشغول شام شديم. از انواع كوكو گرفته تا قرمه سبزى!! در كل شام خوشمزه اى بود دست همگى درد نكنه (البته حتما همه مى دونن كه در اين مواقع آقايون زياد به خودشون سختى نمى دن براى شام آوردن!!!)

 بعد از شام رفتيم سراغ آموزش هاي اوليه رصد. (نا گفته نماند كه هوا ابرى بود)....رفتيم  روي بام كاروانسرا،يه كمى هوا صاف شده بود ولى بيشتر آسمون رو ابر گرفته بود. يه ساعتی رو بالا مشغول بوديم، ولى به خاطر بد بودن هوا زياد نتونستيم چيزی ببينيم.

برگشتيم تو اتاق، هميشه جاى فال حافظ دور آتيشه ولى اين بار تو اتاق رفتيم سراغ حافظ. بعد از اين كه همه يه بار فال گرفتن، رفتيم سراغ پانتوميم بازى، دو ساعتى مشغولمون كرد، پسرا يه گروه بودن و ما دخترا هم يه گروه، حسابى هيجان بچه ها تخليه شد از بس سر و صدا كردن. بعد از 2 ساعت بازى دوباره تصميم گرفتيم بريم بالا، هوا يه كم بهتر شده بود، دوباره مشغول رصد شديم. همون بالا، روی بام كاروانسرا آتش رو هم به پا كرديم همه دورش جمع شديم.2 دقيقه سكوت...چقدر لذت بخشه وقتي چشماتو ببندى و فقط به سوختن چوب گوش بدى!!! بعد از يه مدت كوتاهى كه هر كس توى دنياى خودش غرق شد يكى از بچه ها يه موضوعى رو مطرح كرد و تا خود صبح در موردش حرف زديم و بحث كرديم. براى خود من يكى از زيبا ترين بخش هاى سفر همين دور آتش نشستن بود. وقتى برگشتيم پائين همه تقريبا بيهوش بودن. ( البته دست دوستانى كه اجازه ندادن يك دقيقه بخوابيم ممنون!!) خواب كه به كار نبود همه نيمه بيدار نشسته بودن و هر كسى كه يه كم هنوز باطرى ذاشت حرف مى زد. با هر سختى بود صبحانه رو به راه كرديم. ( جاتون خالى نون و پنير و خيار و گوجه) بعد از صبحانه يه سرى عكس گرفتيم و نزديك ساعت 9 بود كه راه افتاديم سمت قم.

 

در كل سفر بدى نبود... باعث شد هم دوستاى جديد خوبى پيدا كنم و هم اينكه دوستاى قديمى رو هم خوب بشناسم! فقط كاش هوا صاف بود...

 

پ.ن : براى اطلاعات بيشتر در مورد كاروانسراى دير گچين به اين سايت سر بزنين

http://www.irandeserts.com/150.htm

 

 

+ نوشته شده در 87/01/24ساعت 14:59 توسط آزاده |


زمين هر سال يك بار به دور خورشيد مى گردد. تغيير فصل ها به علت تغيير فاصله زمين از خورشيد نيست، بلكه بر اثر مايل بودن محور زمين طى آن گردش است.(محور چرخش زمين نسبت به صفحه مدار آن 5/23 درجه مايل است)به هنگام گردش زمين به دور خورشيد، مواقعى از سال، وقتى قطب شمال به تناوب به سمت خورشيد(در طول تابستان نيمكره شمالى) يا به سمت مخالف آن (در طول زمستان نيمكره شمالى) مايل مى شود. در ساير مواقع، صفحه مدار به طور كلى با پرتوهايى كه از خورشيد به سمت زمين مى آيند موازى است.

وقتى صفحه مدار زمين در بهار (اول فروردين) با پرتوهايى كه از خورشيد به طرف زمين مى آيند موازى مى شود، خورشيد در همه جاى زمين دقيقا از شرق طلوع مى كند و ظهرها مستقيما بر فراز استوا قرار مى گيرد. در نتيجه طول روشنايى روز با طول مدت شب در هر جاى زمين برابر مى شود. همين پديده موجب شده است تا اين روز، اعتدال بهارى نام گيرد.

بعد از اعتدال بهاري خورشيد به حركت ظاهرى خود به طرف شمال ادامه مى دهد و تا اول تير ماه هر روز اندكى دورتر از شمال شرق طلوع مى كند.

جوامع پيشين تغييرات فصل ها را در يكى ازاين روزها جشن مى گرفتند. اعتدال بهارى (همانند نوروز ايرانى) روز جشن اقوام پيشين سلتى در فرانسه، ايرلند و انگلستان باستان بود. ساير اقوام اروپاى شمالى هم اين روز را نشانه بازگشت هواى گرم تر مى دانستند. انقلاب زمستانى (معادل يلداى ايرانى) را هم جشن مى گرفتند، چون نشانه آغاز بلند شدن روزهاى منتهى به بهار بود.

 

 

 

سال نو همگى پيشاپيش مبارك!

+ نوشته شده در 86/12/25ساعت 23:28 توسط آزاده |


من در بى تاريخ ترين زمان زيستن مى كنم

و در كوچه پس كوچه هاى پر هياهوى زندگى به دنبال خويش مى گردم

من تو را جستجو مى كنم

بگو كجا بجويمت؟

آنجا كه كودكى متولد مى شود؟

آنجا كه رخت سياه بر تن مى كنند؟

آنجا كه گلى مى شكفد؟

آنجا كه آزادى به دار آويخته مى شود؟

آنجا كه قلم شكسته مى شود؟

و يا آنجا كه آسمان در دستان من است... آنجا كه ستاره ها آنچنان كه دورند، نزديكند...

آنجا كه بالهاى فرشتگان براى عروج من بر شنها پهن شده است

آرام قدم بر مى دارم و در تنهايى خويش از خويش مى گذرم

در اين عصر معراج پولاد* من از عروج بى صداى حباب تنهاترم

من از پرواز يك سنجاقك، از تنهايى يك بن بست تنهاترم

و تنها سكوت كوير است كه مرا به خويش، به تو مى خواند

آنجا كه فاصله من با تو به اندازه يك روياست

آنجا كه مى گذرم از خويش براى بستن خيش بندگى بر گردنم

آنجا كه شنها به نرمى يك نسيم از لطافت تو مى گويند

آنجا كه به جز من، هستند آنهايى كه جان دادى و عاشقانه تر از من مى پرستند تو را و عاشقانه به انتظار ديدن جلوه اى از تو، طلوع را نظاره مى كنند

كوير بيت المقدس من است

و آسمانش تنها دليل عاشق بودنم و تنها دليل زيستنم

.

.

.

آنچنان كه تولد، مرگ، شكفتن، آزادى، قلم و خويشتنم دليل است...

 

 

 

* : به باغ هم سفران/ سهراب سپهرى

 

پ.ن : يكى از زيباترين نوشته هاى ويدا عزيزم...من كه لذت بردم!!!

 

+ نوشته شده در 86/12/10ساعت 14:59 توسط آزاده |


از سال 1961 تا كنون، ده ها مرد و زن، از چند كشور معدود و بيشتر از ايالات متحد و اتحاد شوروى سابق به فضا سفر كرده اند.

 شوروى براى نخستين بار ماهواره بدون سرنشين اسپوتنيك 1 را در سال 1957 به فضا پرتاب كرد. سگى به نام لايكا، نخستين موجود زنده اى بود كه راهى فضا شد. اين سگ را در سال 1957 با اسپوتنيك2 به فضا فرستادند. لايكا،پرتاب، و نخستين مراحل سفر را تاب آورد. اما يك هفته بعد از پرتاب ذخيره هوا به پايان رسيد و لايكا خفه شد. در آوريل 1958 فضاپيماى اسپوتنيك2 هنگام بازگشت به جو زمين، به دليل نداشتن سپر حرارتى سوخت و جسد لايكا خاكستر شد.

در 12 آوريل 1961 يورى گاگارين فضانورد شوروى، سوار بر وستوك1، نخستين انسانى بود كه راهى فضا شد.وى پيش از بازگشت به جو زمين، در طى 108 دقيقه يك بار زمين را دور زد. در 20 فوريه 1962، تنها حدود 9 ماه بعد از پرواز گاگارين ، نخستين فضانورد آمريكايى به نام جان گلن، مدارى پيرامون زمين را دور زد. فضاپيماى او در كمتر از 5 ساعت 3 بار گرداگرد زمين را پيمود.

در مارس سال 1965 ، كيهان نورد شوروى نخستين پياده روى در فضا را محقق ساخت. او ده دقيقه در بيرون كپسول در حالى توقف كرد كه تنها با كابل هاى تلفن به فضاپيما وصل بود.

برنامه آپولو، براى فرود فضانوردان در ماه پايه گذارى شده بود. برنامه آپولو هم از حادثه ناگوار در امان نماند، در سال 1967 در طى يك آزمون زمينى كابين آپولو 1 آتش گرفت و 3 تن جان باختند...سر انجام در 16 ژوئيه 1969، آپولو 11 ، 3 فضا نورد به نام هاى نيل آرمسترانگ، ادوين آلدرين و مايكل كالينزرا به فضا برد. چهار روز بعد آرمسترانگ و آلدرين در ماه فرود آمدند. بسيارى معتقدند كه پرواز آپولو 11 به ماه، عظيم ترين دستاورد فنى دنياى نوين بوده است.

 

 

پ.ن : اين اطلاعات براى من كه خيلى جالب بود، اميدوارم براى شما هم مفيد باشه.

پ.ن : اولين پست بعد از 20 سالگى...باز هم عشق هميشگى ام...نجوم!

 

+ نوشته شده در 86/12/03ساعت 22:17 توسط آزاده |


آغاز سومين دهه زندگيم...

.

.

.

جدى جدى دارم بزرگ مى شم!!!

 

+ نوشته شده در 86/11/29ساعت 23:17 توسط آزاده |


حالم خيلى بده، دلم گرفته، اعصابم خورده، يه دل سير گريه مى خوام!!!

چند روزى بود خيلى سر حال بودم. اما از امروز صبح...موضوعاتى كه به ظاهر بى اهميتن يه وقتايى باعث يه بحث و دعواهايى مى شه كه فكرشم نمى كنى. هر چى بيشتر سرش بحث مى كنى بيشتر اعصابت خورد مى شه چون به هيچ نتيجه اى نمى رسى.

اين فكر و خيالا يه طرف، گلودرد و سرما خوردگى يه طرف!

عصر زدم بيرون بلكه يه بادى به كله ام بخوره و يه كمى از اين فكر وخيالا رو با خودش ببره.

ولى...خبرى شنيدم كه حالمو بدتر كرد. بد؟؟؟ نه! وحشتناك... به هم ريختن زندگی يه دوست عزيز و مهربون و گل. انقدر خاطرش برام عزيزه كه وقتى اين خبرو شنيدم بى اختيار گريه ام گرفت. هنوز گيجم. اصلا غصه هاى خودم يادم رفته.

آخه چرا؟ چرا بايد زندگى با اين زن نازنين و دختر خوشگلش رو بفروشه به هوس؟ به دختر بازى؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟.........!!!

 

 

پ.ن : اين بار نجومى ننوشتم، انقدر حالم بد بود كه حتى نجوم هم سر حالم نكرد! ولى خب پناه آوردم به نوشتن بلكه آرومم كنه.

+ نوشته شده در 86/11/23ساعت 21:12 توسط آزاده |


بهترين توصيف دنباله دار ( كه نام اروپايى آن comet و در يونانى به معنى دراز گيسو است) گلوله برفى چرك آلود است. دنباله دار انبوهه اى از مواد سنگى، غبار و همچنين متان ، آمونياك و آب يخ زده است كه در مدار بيضى شكل كشيده اى پيرامون خورشيد، در پهنه آسمان ظاهر مى شود. دنباله دار شامل هسته تيره و جامدى است كه با توده اى درخشان و غول پيكر (گيسو) احاطه شده است. هسته و گيسو در مجموع سر دنباله دار را تشكيل مى دهند، كه به صورت يك گوى نورانى به چشم مى خورد و دنباله درخشانى از  آن روان است. دنباله زمانى تشكيل مى شود كه دنباله دار به خورشيد نزديك شده باشد و ذرات،گازها و مواد ذوب شده، در اثر باد خورشيدى در پشت دنباله دار امتداد يافته باشند.

دنباله دارها در شمار ابتدايى ترين اجرام منظومه خورشيدى قرار مِي گيرند. آنها احتمالا پس مانده زمان شكل گيرى خورشيد ما و سيارات در 5/4 ميليارد سال پيش اند.

در مورد مرگ دنباله دارها چندين نظريه وجود دارد. رايج ترين آنها اين است كه هسته دنباله دار تكه تكه با منفجر مى شود. همچنين مطرح است كه دنباله دارها در آخر از تكاپو مى افتند و به صورت سيارك صحنه را ترك مِى كنند.

 

در دوران هاى متمادى، دنباله دارها عموما به خاطر شكل نا متعارف و ظهور ناگهانى شان، به عنوان طالع نيك و بد تلقى مى شدند. دنباله دارى كه در سال 44 پيش از ميلاد،اندكى پس از قتل ژوليوس سزار،پديدار شد را روح بازگشته او مى دانستند. دنباله دار سال 684 ميلادى را عامل شيوع طاعون تلقى كردند كه هزاران نفر را به هلاكت رسانده بود.

 

در سال 1687، اختر شناس انگليسى، ادموند هالى خط سير 24 دنباله دار را حساب كرد. او پى برد كه از ميان آن 3 تا از دنباله دارهاى مربوط به سال هاى 1531، 1607 و 1682، مسيرهاى تقريبا يكسانى دارند ونتيجه گرفت دنباله دارها مدارى پيرامون خورشيد را طى مى كنند ودر نتيجه، ظهور آنها به تناوب صورت مى گيرد. هالى پيش بينى كرد كه يكى از اين دنباله دارها در سال 1758 مراجعت خواهد كرد. پيش بينى او درست از آب در آمد و دنباله دار ياد شده، بعدها هالى نام گرفت. اين دنباله دار با تناوب ظهور 76 ساله، در سال 1835، 1910 و 1986 نيز از نزديكى زمين عبور كرد. هالى بار ديگر در سال 2061 ( 1440 هجرى خورشيدى) از نزديكى زمين عبور خواهد كرد.

رابرت مكنات در هفدهم مرداد 1385 نقطه مه آلود و متحرك كم فروغى از قدر 17 يافت. 5 ماه بعد قدر اين دنباله دار به  5- رسيد و به همين دليل، دنباله دار مكنات درخشان ترين دنباله دار چهار دهه اخير است.

 

(دنباله دار مكنات-عكس از بابك امين تفرشى)

+ نوشته شده در 86/11/19ساعت 23:17 توسط آزاده |


به عنوان يه بهمنى از صورت فلكى دلو نوشتم، اما به گفته خيلى ها من بايد خودمو يه جورايى اسفندى هم بدونم. 30 بهمن هم اسفنده هم بهمن ديگه!

به كمك يكى از دوستان عزيزم افسانه ای رو كه در مورد صورت فلكى حوت (pisces) وجود داره پيدا كردم. فكر مى كنم اين يكى مطلب مفصل تر بشه. (قابل توجه هدى خانوم!!)

 

صورت فلكى حوت نشان دهنده Aphrodite الهه عشق و زيبايى وپسرش Eros است.

اين افسانه از جايى شروع مى شود كه غول Typhon شروع به از بين بردن و نابود كردن خدايان قديمى تيتان مى كند. Aphrodite و پسرش Eros سعى مى كنند فرار كنند و در انبوه نى ها در نزديكى رود فرات مخفى مى شوند. در اينجا دو داستان وجود دارد. يكى اينكه دو ماهى آمده و به آنها كمك مى كنند تا به جاى امن مخفى برسند، و يكى ديگر اينكه آن دو خود به شكل ماهى در آمده و در رود فرات پريدند. بعضى ها مى گويند Aphrodite بچه اش را با طناب به بدنش بسته تا در اين فرار گم نشود.

 

خورشيد از 23 اسفند تا 30 فروردين در اين صورت فلكى جا مى گيرد.بنابر اين در موقعى كه خورشيد در اول فروردين از خط استواى سماوى از جنوب به شمال حركت مى كند،يعنى اولين روز بهار براى نيمكره شمالى كه لحظه اعتدال بهارى را تشكيل مى دهد، خورشید درون اين صورت فلكى جاى گرفته است.

ستاره آلفا حوت كه نام آن رشاء (گره) است، زيرا اين ستاره دو ماهى را در اين نقطه به هم وصل مى كند، در فاصله 98 سال نورى تا زمين قرار گرفته است.

 

 

تقديم به همه متولداى اين ماه...(هدى جون اندازه اش كافى بود؟؟؟)

 

 

+ نوشته شده در 86/11/17ساعت 23:24 توسط آزاده |