یاد روزهایی افتادم که تنها رفیق تنهایی هایم همین اساسیه داخل کیفم بود. این عکس رو هفته پیش انداختم . سر کلاس طراحی سازه های فولادی ۱ آن هم با استاد گرامی و عزیزتر از جان دکتر سید علی ثابت. شاید شما هم چیزهایی برای تنهایی هایتان دارید.
این روزها خیلی حالم گرفته است. مخصوصا این هفته.....

نمیدونم چرا اینجا رو برای فریاد انتخاب کردم....
کاش میفهمیدی.
سلام. اینجور که پیداست دیگه باید کرکره اینجا رو بکشم پایین
ولی کمک میخوام واسه رونق اینجا...
کسی هست؟؟
هل من ناصر ینصرنی؟
امروز خیلی خوشحالم.
چون بالاخره خودم رو پیدا کردم.
من همون شهاب قدیم شدم.
همونی که همه دوسش داشتند.
حالا میخوام با قدرت تمام به سمت موفقیت حرکت کنم...
کسی هست که بخواد به من کمک کنه؟؟؟؟؟
هل من ناصر ینصرنی؟
بنده ی من نماز شب بخوان ، یازده رکعت است.
خدایا! خسته ام! نمی توانم.
بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
خدایا سه رکعت زیاد است.
بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.
بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم.
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد...
ملائکه ی من! ببینید من اینقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است.
چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است
امشب با من حرف نزده.
خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید
ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود
اذان صبح را می گویند...
هنگام طلوع آفتاب است، ای بنده ی من بیدار شو! نماز صبحت قضا می شود
خورشید از مشرق سر بر می آورد
خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟!
نه!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
او جز من کسی را ندارد...
.............................................
خدایا!!! قربون بزرگیت برم...
در حالیکه شخصی در Mercedes Benz SLK با قیمت 94 میلیون تومان دراز کشیده بود شخصی مشغول فروش گل هایش بود.

همچنین در حالیکه جوانان کم درد و غم بالای شهر با ماشین های مدل بالای خود مشغول تفریحات بســـــــــــــیار سالم بودند ...

... کودکی اسفند دان می چرخاند. اگر چه زاده این شهر و دیار نبود اما ایرانی بود ...

... و در حالیکه پیرمردی دوران کهولت خود را در پارک به آرامش می گذراند ...

... هم نسل او ابزار کار به زیر بغل داشت و خسته به ناکجا آباد می رفت ...

... و بالاخره در حالیکه یک خانه ویلایی در "ایران زمین" شاید با قیمتی نزدیک به 5 میلیارد تومن از میان درختان مستانه ناز می کرد ...

... خانواده ای در فکر اطراق گاه بعدی بودند .

دوستان این عکس ها رو نگرفتم که اینجا بذارم و ازتون بپرسم که تقصیر کیه.
می دونیم تقصیر کیه. بهتره بحث رو سیاسی نکنیم. فقط:
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم ***
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم ؛
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد ***
بهرِ بهبود ولی فکر دوایی نکنیم ؛
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم ***
شِکوه از غیر، خطا هست خطایی نکنیم ؛
یاور خویش بدانیم خدایاران را ***
جز به یاران ِ خدادوست وفایی نکنیم ؛
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ***
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ؛
گر که دلتنگ از این فصل ِ غریبانه شدیم ***
تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم ؛
گِله هرگز نبُود شیوه ی دلسوختگان ***
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم ؛
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ***
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم ؛
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ***
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم ؛
و به هنگام نیایش سرسجاده ی عشق ***
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ؛
مهربانی صفت بارز عشاق خداست ***
یادمان باشد از این کار اِبایی نکنیم ...
همتون سلامت باشید که بزرگ ترین سرمایه ی ما جوانی و سلامتی ماست
استادی درشروع كلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت كه همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........ استاد گفت : من هم بدون وزن كردن ، نمی دانم دقیقا' وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید :خوب ، اگر یك ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟ یكی از شاگردان گفت : دست تان كم كم درد میگیرد.
حق با توست . حالا اگر یك روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا' گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا' كارتان به بیمارستان خواهد كشید ....... و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییركرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بكنم ؟
شاگردان گیج شدند . یكی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا' مشكلات زندگی هم مثل همین است .
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشكالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فكر كنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می كنند و دیگر قادر به انجام كاری نخواهید بود. فكركردن به مشكلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است كه درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند .
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی كه برایتان پیش می آید ، برآیید!
پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید
/
زندگی كن...
زندگی همینه
بابا کجایید شماها؟؟؟؟؟
قرار بود موضوع جدید بدیدها....
راستی روز مهندس هم که یک هفته ای از اون میگذره مبارک.
آخه من نبودم الان تازه اومدم ......
اینجوری کمک کردید که این وبلاگ سر پا بمونه...
ای بابا شماها چه جور دوستایی هستید؟؟؟؟
دوستان و کلیه کسانی که به این وبلاگ مراجعه میکرده و میکنید...
میخوام اینجا رو دوباره پررونق کنم...
دنبال یک موضوع جالب و جذاب برای همه میگردم...
یه موضوع باحال بگید تا شروع کنیم...
البته با کمک شما دوستان عزیز...


